تبليغاتX
تنهاترین دلباخته
 
   
 



زیر حجم بی قاعده این کهکشان بی فروغ و روی خط سرخ دل باختگی
شاپرک دل به ساده لوحی آن کاکتوسی باخته که
عطش هزاران ساله اجداد خود را هر بهار , برای شکوفه دادن به دوش دارد
آیا تشنه تر از او کسی هست ؟
سختی انتظار را در تن خشکیده او باید جست.
کاش شاپرک می دانست عطش شکوفه دادن از برای اوست
کاش ...
کاکتوس گیج مهربانی شاپرک است گیج لبخندی که تا دور دست گنجشکان خسته را از هیاهو می کند سرشار
اما....
کسی پشت درهای بسته باغ , چشم انتظار است.
چه غریبانه ....
دلم گرفته , از شهادت ستاره های بی تجربه روی مدار مضطرب انتظار
دلم گرفته از کفر ماهی های حوض ,
از مرگ بچه گنجشکی که از ارتفاع حقیر درخت به زمین افتاد و
مادرش که خود را به چنگال عقاب دار زد....
باغ را قصه غمناکی است به دل , قصه شیدایی کاکتوس
قصه او قصه معصومیت دخترکی است که گویی در ظلمت شب به دنبال بکارت گمشده خود می گردد
و چشم انتظار روشنی فرداست
اما باغ زیر فقر آفتاب جان سپرده و
اشک های او پشت اغتشاش علف ها پنهان است
روزی خوهد آمد که کاکتوس را همه باور می کنند و من پنجره ای رو به ازدحام خوشبختی به او هدیه خواهم داد.
من نور خواهم پاشید به حجم غلیظ تنهایی , به انزوای باغ
من شقایق ها را آبستن خواهم کرد به شوق دیدار
من از شهوت با تو بودن سخن خواهم گفت
و از عشق
از تجربه های عقیم دوستی
از خاطرات خیس
من از آن دلباخته ای سخن خواهم گفت که معصومیت کودکانه اش را در میدان شهر به تیرک عدالت مصلوب ساختند.
من از نهایت عشق سخن خواهم گفت....

 
 
 |    نوشته شده توسط تنها
 
   
  روزگاریست که گمشده ای می جویم از چکاوک پرسیدم تو ندیدی رهگذری , دیدگانش خیس اشک باشد چکاوک گفت : دیر زمانی است که اینجا هر که را می بینی چشم هایش خیس است....

 

سراغش را از ماه پرسیدم , نیست ردپایی از او , به کجای این وادی عشق میتوان یافت برگی از پیچک پیراهن یار....

 

چکاوک می گوید : تو چه می جویی ؟ قلبی از عشق تهی ؟ که اگر عشقی داشت نمی ماندی تنها....

 

چشم هایم غرق اشک هایی شد که در میان باران غربت تنهاییم گم شدند و کنون ابر ها هم می گریند به حال ما....

 

از می عشق نوشیدیم و غم تنهایی یار در ره عشق مستی مان را فزونی بخشید که هوشیار نخواهیم شد....

 

از پی مستی مان می رویم به دیدار مرگ و کنون می بینم مرگ نیز در پی گمشده ای می گردد مست عشق است و اینک هردو با هم می رویم تا قله ی عشق شاید انجا باشد تار مویی از یار....

 

دست خالی با قلبی شکسته و خیالی خیس شبنم عشق باز می گردم , مرگ در قله عشق جان داد و سپردم به خاک پیکرش همراه خا طراتش را....

 

و باز می مانم تنها....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط تنها
 
   
  تو را به خدا سپردم و در غربت لحظه های بی تو بودن من و تنهاییم هر دو با هم از تو مجسمه ای ساختیم و در میدان شهر عشق نهادیم....

 

از می عشق نوشیدیم و از پی مستی عشق سرسپردیم به یار وکنون می بینی مانده ایم تنها کنج میخانه عشق....

 

زیر نور تنهایی ماه اشک می ریزم می روم سوی خدا و از او می خواهم هر چه دارم بگیرد تا ببینم روزی که در وادی عشق تبسمی بر لبانت باشد که دوباره هر چه دادم باز خواهد گشت....

 

و خدا می گوید تو چه داری جز خاطره های خیس اشک و هنوز می اندیشم که چه دارم بدهم وای بر من گر نیابم چیزی....

 

امشب هم تنها می روم سمت خدا می دهم به او قلب مالامال از عشقم را و خدا می گوید : تو چه آوردی پاره پاره تر دگر چیزی نیافتی....

 

و در آن لحظه زار گریستم و به خدا گفتم : سرسپردم به عشق و کنون جان می سپرم تا نباشم روزی که ببینم اشکی در غم چهره یار....

 

بنوشید از باده ی عشق باشد که مستی تان بس دراز باشد....

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط تنها
 
   
  در کوچه های خیال پرسه می زنم تا ردی از آرزوهای گمشده ام بیابم و به در هر خانه که می رسم سراغ پیچک تنها را می گیرم....

و در میان شقایق ها ردی از خاطره هایم می جویم آخر این وادی عشق به کجا می آنجامد ؟

می روم تا ته باغ و از سپیدار می پرسم بیشه عشق کجاست و سپیدار گریست....

مگر این عشق چیست که هر تنهایی در غمش می گرید دو قدم مانده به پیچک تنها پرسیدم خانه یار کجاست ؟

پیچک هم زار گریست و کنون می فهمم مانه ام تنها و در این سرا همه می گریند به حال ما....

شدم تنهاترین تنها....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط تنها ادامه مطلب | 
 
   
  حرف هایم ناتمام ماند بغز گلویم را می فشرد انگار این حرف ها باید ناگفته بماند اما تا کی....

شانه هایت خیس اشک هایم شد اما چه فایده تو به سوی سرنوشت می روی و من خیره می مانم به جای پایت روی سنگ فرش وادی تنهاییم....

من مانده ام تنها در تاریکی شب در میان سکوت غم و آهسته آهسته زیر غبار زمان مدفون می شوم....

من مانده ام با چکاوکی تنها که صدای هق هق گریه هایم را آرامش وجودش قرار داده و در میان غربت تنهاییم لانه کرده....

اکنون در ژرفای سکوت دل صدای گریه می شنوم آری چکاوک است اما برای چه می گرید شاید چکاوک هم تنها مانده و حالا سال هاست هر دو هم صدا می گرییم اما سکوت تنایی هرگز شکسته نشد....

 

گاه می اندیشم

می توان سخت گریست

می توان رنگ سپید

روی هر دیده کشید

می توان در پس این رنگ و درنگ

بچه شد ... ساده گریست

می توان ساده شکست

و به پای همه ریخت

 

"بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران                 کز سنگ گریه خیزد وقت وداع یاران"

 

                                                                                                                                  تنها 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط تنها
 
   
  امروز آرامم چون با تو گریستم و اشک های در نگاه تو رنگ تازه ایی گرفت....

امروز صدای هق هق گریه هایت را با تپش قلبم یکی کردم....

امروز سر به دامانت گذاشتم و هم صدا با تو در سکوت تنهایی خود گریستم....

آخر این چه سکوتی است که حتی با هق هق تو نمی شکند....

امروز در خزان تنهاییم و در زیر برگ ریزان اشک هایم به دنبال ردی از تو آواره شدم....

امروز در خزان تنهاییم به دنبال رد پای نمناک تو زیر خروارها خاطره گشتم و جز قطره اشکی تنها که گمانم نشانی از تو دارد چیزی نیافتم....

 

"و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند"

 
 
 |    نوشته شده توسط تنها ادامه مطلب | 
 
   
  تنم سرد شده پنجره را بستم اما بازم سردمه آخر با این همه گرمای عشق چگونه سرمای تنهایی در وجودم رخنه کرده من دارم در سکوت تنهایی خود می گریم ولی چرا نمیشنوی صدای گریه هایم را این بار در سکوت تنهایی بیصدا می گریم و این بار نه برای تو....  
 
 |    نوشته شده توسط تنها ادامه مطلب | 
 
   
  بازم دلم گرفته تنها شدم تنها کسی که تو زندگیم شب ها با خیالش خواب می رفتم تنهام گذاشت و رفت بازم آهنگ "چشم من" داریوش یه کم آرومم کرد اما باز خیالش چشامو تر کرد و بازم کسی نیست که اشکامو پاک کنه و بگه که دیگه تنها نیستم من محکومم که تنها بمونم تا روزی که سر بذارم و دست از دامان این دنیای نامرد بکشم اما کاش می دونستم چرا تنهام گذاشت و این تنهایی تقاص کدوم گناه منه نمیدونم افسوس گذشته از دست رفته رو بخورم یا....  
 
 |    نوشته شده توسط تنها ادامه مطلب | 
 
   
  تا حالا شده عاشق بشی و برای اینکه به عشقت برسی حاضر باشی هر کاری انجام ولی معشوقت همه اشک هایی رو که برای رسیدن بهش شبونه و یواشکی ریخته بودی بیرون بریزه حالا تنها موندی با یه..... 

 
 
 |    نوشته شده توسط تنها ادامه مطلب | 
 
   
  نمیدونم شاید تا حالا شده باشه که عاشق بشید خیلی دنیای قشنگیه , دنيايي كه ميري تو بزرگيش گم ميشي تو اين دنيا يه جاده بيشتر نيست اگه ميخواي به معشوقت برسي بايد اين جاده رو تا آخر بري اما اين جاده واسه همه پايان نداره بايد قلبتو....  
 
 |    نوشته شده توسط تنها ادامه مطلب | 
 
 

pictofxt

Lonely Girl Template

Professional Web Template Design Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي Medium Blog - Digital Media World Advanced Persian Blog Templates pictofxt Farsi Blog