|
در کوچه های خیال پرسه می زنم تا ردی از آرزوهای گمشده ام بیابم و به در هر خانه که می رسم سراغ پیچک تنها را می گیرم....
و در میان شقایق ها ردی از خاطره هایم می جویم آخر این وادی عشق به کجا می آنجامد ؟
می روم تا ته باغ و از سپیدار می پرسم بیشه عشق کجاست و سپیدار گریست....
مگر این عشق چیست که هر تنهایی در غمش می گرید دو قدم مانده به پیچک تنها پرسیدم خانه یار کجاست ؟
پیچک هم زار گریست و کنون می فهمم مانه ام تنها و در این سرا همه می گریند به حال ما....
شدم تنهاترین تنها....
|