|
نه! کوله بارم را نمی خواهم داغ عطش دارم آه ای مدار سرخ! این فصل های دوره گرد و خسته ی تقویم ارزانی پاییز سهم بهارم را نمی خواهم زیبایی زخم دلم کاری ست ای راه نا معلوم چشمان من امشب تا مرز خیرگی تا جاودان جاری است نه! کوله بارم را نمی خواهم عریان تر از پاییز تنهاتر از فانوس ناپیدای کوهستان می آیم ای راهی که حرف زخم ها را خوب می فهمی می آیم ای تنهاتر از شبهای من ای عشق
|