| |
|
|
| |
تنم سرد شده پنجره را بستم اما بازم سردمه آخر با این همه گرمای عشق چگونه سرمای تنهایی در وجودم رخنه کرده من دارم در سکوت تنهایی خود می گریم ولی چرا نمیشنوی صدای گریه هایم را این بار در سکوت تنهایی بیصدا می گریم و این بار نه برای تو برای عاشقی که چیزی برای از دست دادن ندارد و آنچه هست کوله باریست مملو از خاطرات خیس اشک.
|
|
|
|
|
|
|
|
|